تبلیغات
LOVE *** IS *** LIE - LOVE-Part15
چهارشنبه 4 شهریور 1388

LOVE-Part15

   نوشته شده توسط: هادی امیرخوانساری    نوع مطلب :کلبه دل عاشقان ،

 

۱.در ماشین به پیرمردی برخوردم که دسته گل زیبایی را در دست داشت و خوشحال به نظر می رسید در دل به او حسودی کردم که نگاری را می جوید از نگاهم فهمید دسته گل را به من داد و گفت این گلها به کار تو بیشتر می اید مطمئن هستم که همسرم هم بیشتر خوشحال می شه از ماشین پیاده شد و به سوی گورستان بر سر مزار همسرش رفت.

 

۲.روزی از عشق خودم را حلق آویز می كنم و آخرین آرزوی من این است در روی طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم همیشه در كنارت خواهم بود

 

۳.گفتمش بی تو چه میباید کرد ؟ عکس رخساره ی ماهش را داد .. گفتمش همدم شبهایم کو ؟ تاری اززلف سیاهش راداد .. وقت رفتن همه رومیبوسید به من ازدور نگاهش راداد .. یادگاری به همه داد و به من... انتظار سرراهش را داد ..!!

 

۴.با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.

 

۵.من یاد گرفته ام:مهم نیست كه در زندگی چه داری، بلكه مهم اینست كه چه كسی را داری.


برچسب ها: کلبه دل عاشقان ،